قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2035
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و هشتاد و نهم و سيصد و نودم از رحلت خير البشر و در اوّل اين سال حكم الحاكم بالله علوى صادر يافت كه در مصر كنيسهء قمامه كه از مشاهير كنايس نصارى بود ، شكستند و به جاى او مسجد بنا كردند و ادوات آن كنيسه را عامّهء خلايق به تاراج بردند . بعد از آن فرمود تا جميع كنايس نصارى كه در ديار مصر بودند ، منهدم ساخته هر كه از نصارى از روى رغبت خود به ملّت اسلام درآيد او را مسلمان ساخته رعايت كنند و هر كه از ملّت اسلام استنكاف ورزد او را از بلاد اسلام بيرون كنند تا به ديار روم بازگردد . و اگر از ديار اسلام بيرون نرود و به ملّت اسلام درنيايد بايد كه از چوبى كه وزنش چهار رطل باشد صليب ساخته در گردن اندازد . و يهودى بايد از چوبى كه وزنش شش رطل باشد بايد صورت سر گوسالهاى ساخته در گردن خود اندازد ، و الّا از بلاد اسلام بيرون روند . و بايد كه اهل ذمّه يعنى يهود و نصارى بر اسب سوار نشوند و به حمّام مسلمانان نيايند . القصّه ، بعضى از نصارى و يهود كه قدرت بيرون رفتن نداشتند و از تعليق صليبان و سر گوساله نيز عار مىداشتند ، از روى نفاق مسلمان شدند . آخر الأمر ، چون بر الحاكم باللّه ظاهر شد كه اسلام ايشان از روى نفاق است باز حكم فرمود كه منافقان در مسجد مسلمانان درنيايند ، و هركس به دين خود و به حال خود باشد . و در سال سيصد و نودم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، سلطان محمود به واسطهء نذرى كه كرده بود متوجّه بلاد هندوستان شده بسى از بلاد آن ديار را فتح نمود و جمعى كثير از بزرگان آن ديار را به قتل رسانيده به جانب غزنين مراجعت نمود . چون ملوك هندوستان را متيقّن شد كه اگر اهل هند همه اتّفاق نمايند از مقاومت سپاه اسلام عاجزند و رايات نصرت آيات محمودى عن قريب است كه تمامى بلاد هندوستان را آنچنان مسخّر